دلم برای وبم تنگ میشه!

وای خدا چقدر دلم برای وبلاگم تنگ شده بود...

 

وقت سر خاروندنم ندارم

 

چه برسه به اینکه بیام اینجا بنویسم

 

یادش بخیر

 

یه روزایی تموم وقتم  و برای وبم میزاشتم

 

برام خیلی مهم بود و هست

 

اما خب دیگه

 

خانوم شاغل شدم دیگه..........

 

 

از این روزا بگم

 

کارم خیلی خوبه تقریبا به شاغل بودن عادت کردم

 

دیگه از خوابیدن تا ساعت 12 ظهر خبری نیست

 

تازشم دیگه تا صبح بیدار نمی مونم!

 

انگاری ساعت 11 شب با پتک زدن توی ملاجم!

 

امروزم که تعطیلی بود گفتم تاظهر بخوابم

 

اما نشد که نشد.

 

از ساعت 6 همش  هوشیار بودم

 

به سحرخیزی عادت کردم...

 

 

 

خدارو شکر

 

اوضاع و احوال خوبه

 

روحیه منم خیلی بهتره

 

دیگه کمتر فکر و خیال میکنم...

 

از خاله زنکی درومدم

 

وای این و بگم

 

حقوق نگرفته کلی بدهکاری بالا آوردم که

 

سر برج شد بهشون پس بدم

 

طفلی مامان و خواهری

 

سر برج که شد نه تنها بدهکاریم  و پس ندادم

 

 توی 5 مین کل حقوقم و دخلش و درآوردم

 

رفتم واسه خودم جهاز خریدم

 

اینقد برام لذت بخش بود....

 

 

 

خودم با پول خودم برای زندگیم یه چی خریدم

 

البته کم بود

 

بابا خیلی گرونیه....

 

تازه دستم رفته توی جیب خودم میفهمم

 

زندگی چقدر سخته

 

اونوقتا هیچی نمی فهمیدم

 

ولی چه حالی میداد دستم توی جیب بابا بودا

 

طفلی خبر نداره دخل همه ی حقوقم و آوردم

 

آخه بهش نگفتم رفتم برای خودم وسایل خریدم

 

دعوام میکنه...  ناراحت میشه ....

 

اما به من خیلی کیف میده

 

میدونم کمه اما میخوام یه کوچولو کمک کنم....

 

خدارو شکر

 

 

آهان

 

این و نگفتم

 

حقوقای سام و هم هاپولیشون کردم

 

آخه نه اینکه من شکموام

 

هرروز بعد کار میومد دنبالم منو میبرد

 

پارک ملت و دربند و..

 

که مثلا خستگی کار ازتنم درآد

 

چشمتون روز بد نبینه

 

از بس براش هرروز خرج تراشیدم

 

دیدیم هیچی برامون نمیمونه

 

من عین خوره همش گشنمه

 

سرکار رفتم شکمو شدم...

 

خلاصه هنوز نصف ماه نشده نه یک قرون

 

  ته کارت سام مونده و نه ته کارت من

 

خدا به داد ماه های بعد برسه

 

با منه ولخرج....

 

دیگه چی مونده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

بزارید فکر کنم !

 

آهان

 

یادم اومد....

 

 

همکارام خیلی خوبن

 

اما باهاشون تفاهم ندارم

 

بهم میگن متحجر

 

عقایدم و غیرتم و وجودم براشون تازگی داره

 

انگار تا حالا آدمایی مثل منو ندیدن

 

انگاری من مال زمین نیستم و

 

 از یه کره ی دیگه اومدم

 

خواستم تفاوت و  نشون بدم!

 

اما من دوسشون دارم

 

و به اعتقاد و باورهاشون احترام میزارم

 

ولی اعتراف میکنم دنیای من خیلی قشنگ تر و

 

 پاک تر از دنیای بیرون....

 

امیدوارم عوض نشم!

 

یاحق

/ 0 نظر / 16 بازدید