گفت و گوی وجدان بیدار با من ! ( خود کرده را تدبیر نیست )

 

مــــن 

گریه ی تب دار زمان را  

میشنوم.... 

 

 


وجدان بیدار :

نشست راه می اندازید و به دنبال خطاکار می گردید!

همه ی خطاها را تقصیر دیگری می اندازید

و خدارا درین میان نادیده می گیرید...

به در و دیوار تهمت می زنید !

آخر زبان ندارد کیفتان کوک میشود...

من :

ما؟

نه نه نه !

ما درین میان هیچ کاره ایم

ما گوسفندی بیش نبوده ایم

گرگ ها به گله زده اند...

نه نه نه

گرگی نمی بینم!

گوسفندان به جان هم افتاده اند

ای وای

چه می بینم؟

همه لباس میش به تن دارند...

گرگ و میش کدامند؟

گیج شده ام...

فــــــرار!!!

 



وجدان بیدار :

با توام بایست !

تو جنگ را بپا کرده ای

تو آشوب به راه انداخته ای

کجا میروی؟؟؟

من :

من؟

من آشوب بپا کرده ام؟

منی که گوسفندی بیش نبوده ام؟

منی که گرگ ها تنم را پاره پاره کرده اند؟

وجدان بیدار :

آری تو

به خودت نگاه کن

تو روزی میش بوده ای و امروز گرگ !

گوشت تن تورا پاره پاره کرده اند و تو

تن دیگری را...

به خیالت هنوز میش مانده ای؟

نه !

تو سالهاست گرگ شده ای و لباس میش برتن کرده ای...

من:

من ؟ نه ! غیرممکن است !

گرگ ها بوده اند که زندگی را به کام من و بره هایم تلخ کرده اند.

گرگ ها بوده اند خانه و چراگاه مرا ویران کرده اند...

گرگ ها بوده اند بره های مرا به دندان کشیده اند.

خدا شاهد است!



وجدان بیدار :

خدا؟ از کدام خدا حرف میزنی؟

خدای حقیقی؟

و یا خدایی که تو برای خود ساخته ای؟

خدایی که خطاهای تورا میبیند و سکوت میکند؟

نه !

هرچه شد تو با خود کرده ای...

تویی که در وجود خود خوی گرگی را پرورش داده ای

و لباس میش برتن کرده ای!

تو و همه ی گوسفندان

سرنوشت خود را اینگونه سیاه کرده اید...

برو

برو آینه ای بردار

و به خود بنگر!

اینبار به زیبایی هایت نه

که تو خالق آن نیستی...

به بدی هایت بنگر !

تنها اگر یکی از زشتی هایت را زیبا نمودی

بدان جامعه ای را به سمت سعادت سوق داده ای...

اگر قادر به این کار نبودی

بدان به سرنوشت آن جامعه

هیچ امیدی نیست جز یآس و نومیدی....

فراموش نکن !

( خود کرده را تدبیر نیست )


" هم نفس "

 

 

/ 19 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ژن كاذب

زيبا بود .. از هميشه زيباتر .. [گل][گل][گل]

off daughter

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

off daughter

کجا رسم بر این است که عاشق نشوى باغبان باشى و دلتنگ شقایق نشوى

off daughter

هوای قلبم بارانیست ولی رد پایت بر آن با هیچ بارانی پاک نخواهد شد .

مالی

خیلی زیبا بووود[گل] راستی مسابقه شروع شده زودی بیااااااا[هورا]

Elahe

و به راستی که خود کرده را تدبیر نیست.. زیبا و پر احساس....

بهنام

سلام آپم شما دعوتید[گل] گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند مراقب بعضی یک ها باشیم در حالی که ناچیزند ، همه چیزند …