خستگی و بیخوابی در حد مرگ

ساعت 27 : 17 دقیقه

 

  تا ساعت 18 و اتمام کار من

 

 انگار فرسخ ها فاصله ست....

 

از حالت خستگی و بیماری و ضعف و بیخوابی

 

حس تهوع آوری دارم....

 

یه حس دیوانه کننده!

 

از صفحه مانیتورم بیزارم!

 

چشام سیاهی میره و

 

دلم میخواد با تموم حسی که دارم فریاد بکشم

 

اما فکر نکنم نای داد زدنم باشه....

 

امروز روز خیلی بدی بوده و

 

انگار قرار نیست خوب بشه!

 

قرص سر درد هم طبق معمول کارساز نبود!

 

انگار همه ی دردا

 

منتظر یک تلنگرند تا بیفتن به جونت....

 

امروز از همون روزاست که با یه موریانه ی عصبی شروع شد

 

تا به اینجا رسید!

 

تموم این ساعت ها همه ی جونم و جوید!

 

من به آزار دادن خودم عادت کردم!

 

مهم نیست!

 

خود کرده را تدبیر نیست..........

 


 

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
حسین

سلام می تونی خاموش کنی بگیری بخوابی [گل]

بتینا

خواهرم چی شده بهت عزیزم