داستان یک شب در کنار تو بودن !

ساعت 30 : 4 دقیقه شب

زیر نور کم سوی گوشی

رمان  پنجره را میخوانم...

پنجره !

در مفهوم این کلام

رازی نهفته است...

به یاد فروغ زجر کشیده ام :

" اگر به خانه ی من آمدی

ای مهربان برای من چراغی بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم...."

به خواندن کتاب

ادامه میدهم...

هر سطری را که میخواندم

تو را با شخصیت های داستان

مقایسه میکنم...

به باور کلام

شبیه تورا حتی در قصه ها هم نخوانده ام....

دلم هوایت را کرد

امشب تو در اتاق من

و روی تخت من

و در جایگاه روحانی هرشب من

خوابیده ای...

جه آرام خوابیده ای !

و من

بیرون از این اتاق

جایگاهم را

به امید ماندن بوی ماندگار تنت

به تو واگذار کرده ام.....

گه گاه از کنار اتاقم گذشتم

تا صدای نفس های آرامت

دل پر آشوبم را آرام کند....

من

حتی ازین فاصله

میتوانم تورا در آغوش بگیرم...

سحر نزدیک است و

خبر از رفتنت میدهد....

کاش میتوانسم ثانیه ها را

به زنجیر عشق کشانم

و قلب زمان در همان لحظه می ایستاد

تا من با خیالی خوش

تماشایت کنم....

در سیاهی مطلق شب

به تو می اندیشم

تو فراتر  و مهربانتر از خیال منی...

تو

زیباتر و باوقار تر از

مرد رویاهای نوجوانی ام هستی...

گاهی گمان میکنم

من در خوابی شیرین غرق شده ام

و به همین زودی ها

جلاد بیداری سخت بر رویای شیرین من تازیانه میزند...

اما

قبل از مرگ آرزوهایم

به صورتم سیلی میزنم و یقین می آورم

تو یک رویا نیستی

و خود را با نفسی راحت میهمان میکنم ...

اما هنوز بزم  نفس هایم تمام نشده

ترس همه ی وجودم را به رعشه می اندازد...

در تمام این روزها

با خود گفته ام :

من لایق این همه خوشبختی نبوده ام!

خدایا این چه امتحان سختی ست؟ ؟ ؟

این همه خوشبختی

 مرا به ترس وا میدارد.....!

باورش در ذهن خسته ی من

گنجایشی ندارد....

و در آخر

خسته از این همه فکر

به آغوش تو پناه می آورم

و خودم و هستی ام را

به دستان توانای تو میسپارم....

خدایا

داشته هایم را از من مگیر!

مرا اگر بخواهی

با جان و دل

تقدیم مهربانی هایت میکنم.............

 

/ 17 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
tahamiishe

این قالبت عالیه عزیز... آپـــــــــــم [عجله][زودباش]

بشر

چه تغیر دک.راسیونی!

محمد رضا

سلام برخی ناکسان حرف هایی درباره ی پدر زدند و جوابشان در وبلاگ منتظر حضور گرمتان هستم

زهرا

قشنگي زندگي به اينه كه خودت ندوني ولي يكي واست دعا كنه.. سلام آپم خوشحال ميشم بياي [لبخند]

مهدی

فرق بزرگــــيســــتـــــ ميان کســــي که تنـــهــــا مــــانــــده با کســــي که تنـــهـــايي را انتــــخــابـــــ کرده.!.

tahamiishe

کریسمس مبارک با آرزوی بهترین ها ....دیگه چون اربعین بود زودتر تبریک گفتم [لبخند] آپــــــــــــــــــــــم [گل]

zoha

kheiliii zibaa bood!!!!!!!!!!!!!!!![قلب] christmas ham mobaraaaaaaaaaaaak[ماچ]

maedeh

عالیییییییییی بود نفس الان من اشکم در میاد با این آهنگ وبلاگت و این مطلبت عالی بود

غزال

وای نفسی محشر بود.....اصن نمیدونم چی بگم....اصن نمیتونم چیزی بگم.... دلم گرفته بود...متنتو که خوندم....[گریه] وای نفس عالی بود....هرچی بگم کم گفتم....

غزال

وای نفسی محشر بود.....اصن نمیدونم چی بگم....اصن نمیتونم چیزی بگم.... دلم گرفته بود...متنتو که خوندم....[گریه] وای نفس عالی بود....هرچی بگم کم گفتم....