❤❤❤ هم نفس ❤❤❤

پـــرنده هـــا به حـــال مــا غبــطــه خــواهـــند خـــورد روزی کــــه بـــی بـــال پـــرواز کنیــــم

...اما
اعجاز ما همین است:
ما عشق را به مدرسه بردیم
در امتداد راهرویی کوتاه
در آن کتابخانه ی کوچک
تا باز این کتاب قدیمی را
که از کتابخانه امانت گرفته ایم


-یعنی همین کتاب اشارات را-
         با هم یکی دو لحظه بخوانیم...

ما بی صدا مطالعه می کردیم
اما کتاب را که ورق می زدیم
تنها
گاهی به هم نگاهی....
ناگاه

انگشتهای (هیس!)
مارا
از هر طرف نشانه گرفتند
انگار
غوغای چشم های من و تو
        سکوت را


در آن کتابخانه رعایت نکرده بود!!!!!

نوشته شده در دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ توسط هم نفس| یه یادگاری از تو ()



      طراح قالب هم نفس