❤❤❤ هم نفس ❤❤❤

پـــرنده هـــا به حـــال مــا غبــطــه خــواهـــند خـــورد روزی کــــه بـــی بـــال پـــرواز کنیــــم


قلم به گریه افتاده
انگشتانم می لرزند
دهانم خشک و
اشک هایم جاری ست....
دستانم نای نوشتن را ندارد
ذهنم از واژه ها خالی ست...
من فقط چند واژه ی کهنه را هی خیس می کنم و
سپیدهای دفترم را سیاه.....

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ توسط هم نفس| یه یادگاری از تو ()



      طراح قالب هم نفس