❤❤❤ هم نفس ❤❤❤

پـــرنده هـــا به حـــال مــا غبــطــه خــواهـــند خـــورد روزی کــــه بـــی بـــال پـــرواز کنیــــم

سلام....
من برگشتم
شاید خیلی تغییر کرده باشم
آخه خودم خواهان این تغییرات بودم
مسافرت خوبی بود
گرچه غم و غصه همیشه همراه منه
عوض شدم
می خوام که عوض بشم
می تونم اونی بشم که باید بشم.....
من توانایی هایم را پیدا می کنم و به سویش حرکت می کنم....
توی این راه فقط خدا همراه منه
یار منه
مونس تنهایی های منه
امیدوارم دوستانم از این همه تغییرات من دلگیر نشن....
من مجبورم
باید تلاش کنم
همیشه گفتم بازم می گم
زود دیر میشه...........

می شود باران بود
می شود دریا شد
می شود پاکتر از آب روان جاری شد
می شود مثل چکاوک پر زد
به تمام عالم عاشقانه سر زد
می شود قاصدکی شد در باد
پرپر از خاطره ها شد در یاد
و خبرها آورد
می شود مثل شقایق زیبا
زندگی را نو کرد
و به صحرا دل بست
می شود هم چو کبوتر پر زد
گنبد زرد طلائی را جست
و در آن مآوا کرد
می شود سبزتر از جنگل شد
می شود مثل قناری هر روز
شاخه سبز درختی را جست
و به یاد چمن و صبح و شقایق هر روز
چه چهی از سر داد
می شود باد شد و گرد غریبی را رفت
می شود هم چون گل
غنچه شد یا که شکفت
می شود شب شد و در تنهایی
با خدا همدم شد
می شود مثل پرستو هر سال
در پی فصل بهاری تازه
به تماشای خدا هجرت کرد
با خدا باید بود
با خدا باید شد
تا شوی پاکتر از آب روان
تا شوی مثل چکاوک سرمست
یا شوی هم چو شقایق زیبا
مثل دریا آبی
چون کبوتر ساده
چون درختان پر بار
می شود انسان بود
می شود آدم شد
می تواند انسان
هم چو اینان باشد
با خدا باید بود
با خدا باید شد
مهربان باید بود
مهربان باید شد
مهربان هم چو خدا
با خدا باید بود
با خدا باید شد

نوشته شده در شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ توسط هم نفس| یه یادگاری از تو ()



      طراح قالب هم نفس