❤❤❤ هم نفس ❤❤❤

پـــرنده هـــا به حـــال مــا غبــطــه خــواهـــند خـــورد روزی کــــه بـــی بـــال پـــرواز کنیــــم


معبود من...

میدانم که بنده ی گنهکار توام...
میدانم که همه هستی من از آن توست...
تنها تو هستی که میتوانی قضاوتم کنی و به زنجیرم درآوری!!!
آیا تو به بنده هایت اجازه داده ای که بر من قضاوت کنند...
آیا تو به آنها این گونه دل شکستن را آموخته ای...
بهای دلی که شکست چیست...
اگر اینها اینگونه بر من قضاوت میکنند وای برحالم روزی که تو برمن قضاوت کنی...
منه گنهکار از دست بنده هایت شاکی ام...
به کدامین محکمه میتوانم جز محکمه ی الهی شکایت برم...
خسته ام...
کسی را جز تو ندارم...
من ناچیز برده ی در بند تو هستم...
به تو ای خدای هستی بخش پناه آورده ام...
پناهم ده ...
بی همتای من...
 

درین دنیا عدالت مرده است...
        تو بر من عدالت را روا کن...
                من از همه ی بنده های تو گذشتم....

                           رهایم کن...
 

نوشته شده در جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ توسط هم نفس| یه یادگاری از تو ()



      طراح قالب هم نفس