❤❤❤ هم نفس ❤❤❤

پـــرنده هـــا به حـــال مــا غبــطــه خــواهـــند خـــورد روزی کــــه بـــی بـــال پـــرواز کنیــــم


به دنبال او می گشت...
به دنبال او که تا بی نهایت آرزویش بود...
که ناگاه اشعه ای درخشیدن گرفت و سرو پای وجودش را وصفی ناپیدا دربر گرفت...
آری اورا یافته بود!!!!
به سویش شتافت و خود را در معرض تیرهای سوزانش قرار داد و چون عاشقی که به معشوقش رسد به دورش شرروع به گردش نمود...

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ توسط هم نفس| یه یادگاری از تو ()



      طراح قالب هم نفس