❤❤❤ هم نفس ❤❤❤

پـــرنده هـــا به حـــال مــا غبــطــه خــواهـــند خـــورد روزی کــــه بـــی بـــال پـــرواز کنیــــم


فروغ...

کاش چون پاییز بودم...
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد...
آسمان سینه ام پردرد میشد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد
اشکهایم هم چو باران دامنم را رنگ میزد
وه چه زیبا بود اگر پاییز بودم...
وحشی و پر شور و رنگ امیز بودم
شاعری در چشم من میخواند شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله میزد
درشرار آتش دردی نهانی...
نغمه ی من هم چون آوای نسیمی پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته
پیش رویم چهره ی تلخ زمستان جوانی
پشت سر آشوب تابستان عشقی ناگهانی...
سینه ام منزلگه اندوه و درد و بدگمانی
کاش چون پاییز بودم...
کاش چون پاییز بودم...

زنده یاد قیصر امین پور

اول آبی بود این دل آخر اما زرد شد
آفتابی بود ابری شد سیاه و سرد شد

آفتابی بود ابری شد ولی باران نداشت
رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد

صاف بود و ساده و شفاف عین آینه
آه این آینه کی غرق غبار و گرد شد

هرچه با مقصود خود نزدیکتر میشد ...نشد
هر چه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد... شد

هرچه روزی آرمان پنداشت حرمان شد همه...
هرچه می پنداشت درمان است عین درد شد...

درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود
پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد...

ترس از آینده داره دیوونم میکنه...
کاش از فردا خبر داشتم...
به قول استاد شاملو:

همه چیز روشن است و حساب شده...
         و پرده در لحظه ی معلوم فرو خواهد افتاد...

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ توسط هم نفس(سپیده سرمست)| یه یادگاری از تو ()



      طراح قالب هم نفس