❤❤❤ هم نفس ❤❤❤

پـــرنده هـــا به حـــال مــا غبــطــه خــواهـــند خـــورد روزی کــــه بـــی بـــال پـــرواز کنیــــم

باور نمی کنم
مرده ای خودش را از پنجره بیرون پرت کند

به دیوار فکر می کنم
و پرنده ای که از حلق ساعت بیرون زده بود
خاطره ای که نمی خواست بمیرد

باید زمین وارونه شده باشد
که قاب عکس بر عکس نگاه می کند
به انفجار فکر می کنم
به پنجره
و پرنده ای که از حلق ساعت بیرون پریده بود
خاطره ای که دوست داشت زندگی کند

من باور نمی کنم
که مرده ای خودش را از پنجره بیرون پرت کند...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط هم نفس(سپیده سرمست)| یه یادگاری از تو ()



      طراح قالب هم نفس