آخرین پست سال 1390

 

                  

مه من ...

عید شد مبارک باد

عیدی عاشقان

 چه خواهی داد؟

عیدی و عید ما

مه رخ توست...

عید ما بی رخ تو ,

 عید مباد !!!

 

       

عید امسال

مثل هرسال نیست

میدانی چرا؟

چون تو

 کنارمی...

اولین عید است

این عید برایم

سرشار از زندگی ست

سرشار از عشق به توست...

بوی بهار می آید

بوی خوش تو...

سال 1389

میترسیدم

بهار

زودتر از تو بیاید

ولی

بهار سال 90

تورا با خود آورد...

در بهار به دنیا آمدی

و در بهار برایم شدی...

خدای من

همه حضور میشوم

صدایت میکنم....

شکر گذارم !!!

                 هم نفسم

سال نو مبارک

 

 

چشمه ها جوشید و

بستان ها شکفت!

اشک شادی ریخت

از چشمان من...

باد رسوا

دامن افشان برگذشت !

بوی گل پیچید

در ایوان من !

ابر غم در تیرگی

بارید و رفت !

دل طراوت یافت

زین بارندگی...

خنده زد چون صبح

نمناک بهار !

باز بر من

چهر پاک بارندگی....

 

 

درودم به همه ی دوستای گلم ....

عزیزانم سالی نیک و پر از مهربانی و لطف خدای را

 برای همه ی دوستان خوبم آرزومندم....

    

از ته دل براتون بهترین هارو آرزومندم

یه چند وقتی نیستم با همسرم میریم مسافرت....

امسال عید بهترین عید من است

دیگه بعد از 13 به در بر میگردیم!!!

التماس دعا

عیدتان مبارک باد

 

                                                     
شکوه ها را بنه، خیز و بنگر


که چگونه زمستان سر آمد


جنگل و کوه در رستخیز است

 
عالم از تیره رویی در آمد

 
چهره بگشاد و برق خندید

 
عاشقا خیز که آمد بهاران

 
چشمه کوچک از کوه جوشید

 
گل به صحرا در آمد چو آتش

 
رود تیره چو طوفان خروشید

 
دشت از گل شده هفت رنگ است

 
تو هم ای بینوا شاد بخرام  


که ز هر سو نشاط بهار است

 
که به هر جا زمانه به رقص است

تا به کی دیدهات اشکبار است؟


بوسه ای زن که دوران رونده است

 

 

سال نو بر همه ی ایرانیان مبارک باد

             

[ شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠۱ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

عجب قهری بود...

خب چه کنم؟

میدونم بد شدم...

روز های آخر سال دیگه

ببخشید...

ولی یه چی بگم؟

دیگه باهات قهر نمیکنم

قهر خیلی خیلی بده...

اصن دوسش نداشتم

لج کرده بودم دیگه

میدونی که

بعضی وقتا

میشم یه دختر نق نقو لجباز

که هیشکی تحملم و نداره

فقط تو تحملم میکنی و

هیچی بهم نمیگی....

اصن اصن تقصیر خودته

زیادی لوسم کردی !

میگم

اینی که ما  دیروز

همش باهم

حرف میزدیم

قهر بود؟

خیلی سخت بود واقعا....

من که اذیت شدم

توی همه ی قهر کردن ها و

 دعوا کردن ها

آقاها قربون صدقه ی خانومشون میرن

که تو توی قهرمونم میری؟

تو از من بی استعداد تری.....

خلاصه همسلی جونم منو ببخش!

دوست دارم دیوونه ی مهربون من

 

[ شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

امروز اگر...

[ جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٦:٤٢ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

اینبار واقعا قهرم

این روزها

دیگر

نوشته هایم

رونقی ندارند...

همه سر گرم عید و

تازگی هایش ....

     

ولی من

همان کهنه ی قدیمی

به دنبال

خود گمگشته ام...

قهر

معنایی که

با من غریبه است...

   

امروز

براستی امروز

آشنای من شد....

     

راستی

دلیل قهرم چه بود؟

نمیدان____________________م

 

منی که

لحظه به لحظه

دلم برایت میزند

حتی

همین حالا

که گوشی ام را

خاموش کرده ام

دلم برایت

به شدت میزند............

     

امروز که میرفتی

دلم نیامد

بری و نبینمت !

آمدم

به شوفاژ تکیه دادم

گرمم نمی کرد

دلم میخواست

نمیدانم.....

     

شاید دلم میخواست

دلم را ببینی....

ولی بی توجه به من و

خواسته ی دل بیچاره ام

رفتی....

بی صبحانه رفتی

   

دلم

حتی برای گشنگی ات

لرزید....

بیچاره  دل من

که همیشه عاشق است !

   

 

 

حرف هایش را گوش نمی دهم

به التماس افتاده

میخواهدت...

گوش هایم را

پنبه چپانده ام

نمیشنوم

 

میخواهم

زجه های دلتنگی اش را

نشنوم....

        

[ جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٤:٤٤ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

دلم که میگیرد

 

دلم که می گیرد

پناهی جز اینجا

نمی یابم....

اینجا

با همه بدی که می گویند

به حرف های من

با جان و دل

گوش میدهد....

من

هزاران درد

مینویسم و

صفحه ی

یادداشت هایم

هیچ چیز نمی گوید...

گه گاه

پیامی میدهد

صفحه ی جدید باز کن

حرف های دلت زیاد است...

و تنها همین را میگوید

و من بی وقفه

صفحات جدید را مینویسم...

خدارو شکر

این دفتر

3 سال است که ورق هایش

تمامی ندارد....

توام

گاهی

به اینجا

سری میزنی...

باز همانم

خیلی زیاد است

مطالب انباشته شده ام را

میخوانی....

به شکلی

خلاصه وار

بدون آنکه

برای حرف هایم

تفکر کنی....

بیشتر

علاقه ات

به خواندن

نظرهای نوشته هایم ست...

شاید

نوعی چک کردن

من به همانم راضی ام

کاش

به بهانه ی چک کردن

هر روز دلم را

وارسی میکردی.....

بغض

گلویم را گرفته

خسته ام

از بی آرزویی....

انگیزه

هدف

همه را گم کرده ام

تنم خسته است و رنجور

شب و روزم

استراحت است

شاید

این استراحت ها

مرا از پا

انداخته....

میشود گه گاه

بجای چک کردن نظرات وبلاگ هم نفس

دلم را هم

وارسی کنی؟

ببینی

چه میگذرد  بر من؟

 

 

[ جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خسته ام

بعضی از

آدمکارو

خیلی بزرگ میکنم

جوری که

برای خودم

بتی میسازم

بتی که

باید شکست....

ولی

این بار

نه با تبر من

با تبر خود شکسته میشوید...

گه گاه

دلم

 به حال دلم میسوزد

برای کسانی تپید ,

کسانی که

 لیاقت دوست داشتنم را

 نداشتن...

کاش

مغزم کوچک بود

کاش

نمی فهمیدم

خیلی چیزهارا....

خسته ام

قلبم

آتش می گیرد

از رفتارهای

ناسنجیده ی انسان ها....

آری

تو راست میگویی

زود

از هر واکنشی

عصبانی میشوم...

وقتی

حرف هایت را

نمی فهمن

وقتی

در اوج بزرگسالی

بچگی میکنن

وقتی

حرف هایم

برایشان کارساز نیست

چه کنم جز عصبانیت ؟

چه کنم جز خون دل خوردن ؟

تو میفهمی مرا ؟

بعید میدانم....

شاید

پدرم

تنها کسی باشد

که مرا میفهمد

کاش

شبیه پدرم نمیشدم

تمام عمر

خون و دل خورده

و هیچ چیز نصیبش نشد...

یک عمر

دلش برای همه زد

یک عمر

دلواپس همه بوده و هست....

که چه چیزی شود؟

در 

گوش های خر

 یاسین خواندن؟

مگر میشود؟

تمام عمرش را گذاشت

برای خوشبختی اطرافیانش

برای به راه آمدن

عاقل شدن

این روزها

راه راست رفتن

       چقدر سخت است....

حالا من

منی که

تمام عمر

زجر های پدر را دیده ام

جا پایش نخواهم گذاشت....

از دیشب

تا به الان

همه اش کابوس شده است و

اضطراب...

برای که؟

برای چه ؟

برای کسی که

نصیحت پذیر نیست

و

قدر شناس

محبت هیچ احدی نیست ؟

برای کسی که

شب نشینی

با دوست هایش را

به همه ی ما که دوستش داریم

ترجیح میدهد ؟

برای کسی که

گنجشک مغز است...

و دوست و دشمن را

تشخیص نمی دهد ؟

جای تو بودم ,

خود را

درین میان

نمی انداختم !

جای تو بودم ,

خیلی عمیق تر

اندیشه می کردم.....

تو 

هیچ کجای

 این ماجرا نیستی

ولی

از توام غمگینم...

 

خوشا بحالت

که

همه چیز را

ساده می انگاری....

از تو

غم گینم

از تو

هم نفسم

هم نفس !

معنی این واژه را میدانی؟

تا به امروز

برایت توضیح نداده ام

به گمانم خود میدانی....

 

 

 

 

[ جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

ببخش مثل همیشه

گه گاه

از خود

از خود خودم

بیزار میشوم....

بیزاری از م___ن

م__________ن های وجودم

گاهی

که کلافه ام

از دست خویشتن

به تو

به عشق محجوبم

هزاران گیر بیجا

 میدهم...

دلم

به حال  م_____نم  کردن  هایم

متآسف است...

مانده ام !

دهن گشاده مانده ام !

که چگونه

این م__________ن هایم را

تحمل میکنی

و  هیچ نمی گویی...

گاهی

برای خودم  ,

خسته کننده

میشوم !

برای  ت__________و

چرا نمیشوم ؟

 

چقدر

تحمل میکنی

م____________ن های

همیشه ام را...

چقدر

خجالت زده ام

در مقابل مهربانی هایت....!!!

تو

همیشه ی خدا

مرا شرمنده میکنی

با رفتارهای سنجیده ات !

بخاطر

همه ی بدی هایم

بخاطر

کج خلقی هایم

مرا ببخش...

این روزها

روزهای آخر سال

واقعا کلافه ام

میدانی که دردم چیست ؟

میدانم که میدانی..........!!!!!!!!

 

[ پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

شاکی ام

اینبار

م__________________ن

شاکی ام از تو...

گه گاه

حرف هایم را

سخت میفهمی....

ت_____________و

که میگویی :

م___________________را

میشناسی

حرف های دلم را بفهم

نه زبانم را...

م_____________________________________ن

از توضیح دادن

خسته ام

م____________________ن

از سخن گفتن

خسته ام

حرف هایم را

ازین پس

در نگاه___________________م

جست و جو کن.....

[ چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٦:۳٤ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خوشی زده زیر دلم

سال 1391

سالی نو

چقدر  زود سال ها

پی در پی هم

بی توجه به آدم ها

میگذرند....

 

همه چیز

 خوب و عالی ست

همه چیز

بر وفق مراد است...

اما

 "م_____________ن"    چ__________________را

هنوز هنوزه

با خودم  درگیرم ؟ ؟ ؟

کاش

مثل تو

صبور و آرام

دنیا را

میگذراندم....

کاش

برای هر چیز کوچکی

اینقدر

بهم ریخته نمیشدم.....

کاش

خیلی  ساده

 از همه ی اتفاقات زندگی ام

میگذشتم...

 

آاااااااااااااااااااه

اگر بدانی

در  مغز کوچک من

چه میگذرد...

دلت به حالم

میسوزد !

از این همه فکر

خسته ام !

از این همه درگیری با خود

خسته ام !

همه ی دوستانم

 فکر میکنند

اگر جای من باشند

همه چیز حل شده  است....

دیگر  دلیلی

برای غصه خوردن و

 درد کشیدن

وجود ندارد....

ولی من

میگویم

آدمی

همیشه ی خدا

حتی 

در اوج خوشبختی

دلیلی برای

خراب کردن

خوشی هایش

پیدا میکند....

این

طبیعت آدمی ست

این

طبیعت من است !

حالا من

عروس تازه

همه  چیز تمام

خوشی زده است

زیر دلم

چرا ؟

واقعا چرا ؟ ؟ ؟

نمیدان__________________________________م

 

تنها این را میدانم

درد همه جا هست

حتی

در قلب عاشق  من

حس میکنم

زخم های خورده ام را...

تو آمدی

التیامم دهی

ولی

این زخم ها

غذای هر روزه ام بوده

من

با آن ها

رشد کرده ام........!!!!!!!!

 

[ چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٤:٥٤ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

از این همه خوشبختی میترسم

گاهی

همان وقت هایی

که به اجبار

از پیشم میروی

زمان خداحافظی هایمان....

میترسم !!!

یک  ترس 

و

 دلهره ای  بد

در وجودم ...  رخنه میکند !

محکم

محکم تر از همیشه

به آغوشت میگیرم

تنها تو

میفهمی

با تمام قدرت

نمیخواهم !  رهایت کنم....!

از شدت فشار

خودم

 دردم میگیرد !

میترسم

میترسم ازین خداحافظی ها...

میترسم

میترسم همه ی این ها

فقط یک خواب باشد

خوابی شیرین...

میترسم

میترسم بلند شوم و

 ببینم

این همه خوشبختی

برای من نیست....

گاهی

با بغض

نگاهت میکنم

میدانم

همیشه

معنی نگاهم را

میدانی...

دست خودم نیست

این ترس ها

سالهاست

که همراه من است....

چگونه ؟ باور کنم؟

چگونه  "  تو "

 و این همه خوشبختی را

باور کنم؟

گه گاه

که لحظه هایم

باور کردنی نیست

و مرا به وجد می آورد

بر  صورتم میکوبم

دردم که می گیرد

یقین می آورم

که بیدارم.............................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

[ سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

و اما دیروز

ساعت 9:30 دقیقه ی صبح

با  کلی شوق و ذوق

زدیم بیرون

وااای

هوا عالی بود

برخلاف پیش بینی هواشناسی

که خبر میداد از هوای سرد

نیمه ابری و گاهی تمام ابری

همراه با وزش باد شدید تا ساعت 14

گفتیم خدارو شکر

که هواشناسی های ما

هیچ وقت  دقیق نیستن...

 

 

توپ والیبال و توپ پینگ پونگ خریدیم

جوجه آماده و

زغال و الکل برای آتیش

و همه مهمتر نان که دفعه ی پیش جا مونده بود...

که این بار دیگه به مشکلی بر نخوریم

تکمیل تکمیل...

راه افتادیم

چند جا کار فوری داشتیم که انجام دادیم

رفتیم به سمت طالقانی

کم کم دیدیم نیومده سرما شروع شد

سرما که چه عرض کنم

قندیل بستیم

گفتم والیبال بازی کنیم

یه کم گرم بشیم

ولی مگه میشد؟

با اون دستای یخ زده...

بی خیال والیبال شدیم

گفتیم

حداقل زغال و روشن کنیم

هم گرم بشیم

هم گشنمونه جوجه هارو کباب کنیم

دیدیم ای داد بیداد

کبریت نیاوردیم

خدا پدر سیگاری هارو بیامرزه

گشتیم هرکی سیگار دستش دیدیم

 تقاضای کبریت کردیم

موقع سیخ کردن کباب ها دستم میلرزید

آهننگ صدای دلنشین  رضا صادقی

آهنگ درخواستی خودم

توی فضا پیچیده بود...

بزور میخواستیم بهمون خوش بگذره

که واقعا هم گذشت...

زغالامون با یه شیشه الکل هم

داغ نشدن...

منم عصبانی شدم

با چوب توی دستم

 زدم توی سرشون و رهاشون کردم

گفتم بریم

همسرم گفت کجا؟

گفتم خونه ات

امروز نباید بد تموم شه...

موقع پایین اومدن پاهامم یخ زده بود

با هر زحمتی رسیدیم خونه

وای

تا رسیدیم برف گرفت

این یکی دیگه  حرف نداشت...

مطمئنا اگه نیومده بودیم منجمد میشدیم

کباب و روی اجاق گاز به سیخ کشیدم

تا میتونستیم خوردیم

عین قحطی زده ها

گشنه بودیم...

خدارو شکر

هیشکی توی کل ساختمان نبود

والیبال و شروع کردیم

قشنگ

یه زمین والیبال درست کردیم و

تا میتونستیم بازی کردیم...

بدون هیچ محدودیتی

به در و دیوار میکوبیدیم

البته بگم من بردم!!!

قابل توجه همسر گرامی....

دلت هم بسوزه

میز پینگ پونگم که نداشتیم

آخرش رو هوا پینگ پونگم بازی کردیم

خلاصه دیروز فوق العاده تموم شد...

ساعت 8:30 شب هم رسیدیم

همه ی اینارو گفتم

تا به اینجا برسم

که بهت بگم:

مهم نیست کجا میریم

چه میکنیم

مهم اینه که

من فقط

کنار تو باشم...............................................................................

 

موقع برگشت به خونمون

میفهمیدم

دلت نمیخواد

من و برسونی خونه

میفهمیدم

تا چه اندازه

از بودنم

خوشحالی...

این حس تو

برام یه دنیاست....

همین که

تورو شاد میبینم

خنده هاتو نگاه میکنم

با تمام وجودم

لذت میبرم...

همسرم؟

ممنونم

مثل همیشه

بخاطر

همه ی مهربونی هایت..........................................!!!!!!!!!!!!

 

 

[ سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

دارم میلرزم

سردمه...

این روزها

حتی شوفاژ هم

جواب گوی سرمای وجودم نیست...

این روزها

گرمای نفس هایت

حرارت دست هایت

پاسخ گوی

تمام سردی هایم ست....

کاش

همه ی لحظه هایم

کنارم بودی....!!!!!!!!!

 

[ یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٤ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

فردا

فردا

منتظر فردا نشستم و

نقشه می چینم...

تمام روز

در کنار عشقم...

این یعنی

یک دنیا مهربونی...

با تو بودن

نهایت دلدادگی ست...

ازمن

برنامه ی فردارو پرسیدی

دلم

خیلی برنامه ها چیده

کاش هوا

عالی بشه

یه هوای خوب بهاری...

میخوام بریم پارک جنگلی

بساط جوجه رو به پاکنیم

واااای

یادته؟

چه کثیف کاری شده بود؟

دست و صورتمون زغالی

بارونم نم نم میومد

سیاه زنگی شده بودی

جوجه هامونم زغالی شده بود

چندتاشم افتاد رو زمین گلی شد

با کلی زحمت

زغالارو روشن کردیم

خودمون و کشتیم

تا جوجه هارو کباب کردیم

آخرش یادمون افتاد

ای داد بیداد...

نه نون خریدیم نه برنج داریم

وای یادش بخیر

چقد خندیدیم...

تنیس یادته؟

بهم فرجه میدادی؟

من از اولشم برنده بودما

ولی چه کنم هر طرف میز که میرفتم

باد  با من همراه بود.... من که قهرمان تنیسم....

چقد سر پایینی و سر بالایی و

دنبال هم دویدیم

ساعت ها اونجا بودیم و

از گذر زمان هیچ خبری نداشتیم....

 

میخوام فردا

همه ی خاطراتمون

دوباره زنده بشه...

توپ و راکت حتما بیار

میخوام اینبار من بهت فرجه بدم

جوجو خان

دوست دارم دیوونه

دعا دعا میکنم

فردا

هوا بهمون ضدحال نزنه....

عاشقتم

همسر مهربونم

از صبح تا شب

در خدمتم ....

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

 

[ یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٤:٤٩ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

هنوز همون عاشقم که بودم

بعد از دوسال

هنوز هم

 حس و حالم

مث همون  روزای اول آشناییمون...

 

یادت هست؟

چه عاشقانه

ساعت ها

در مقابل چشمان هم

خیره میشدیم؟

ساعت ها

بدون هیچ وقف و خستگی...

 

 

چشمان زیبایت

مرا به سوی خود میخواند

چقدر

آن نگاه را

عاشقانه میخواستم

و امروز

پس از دو سال

آن نگاه

همان تازگی را دارد...

هنوز هم

با نگاهت ,

همه ی دیدگانم

تو میشوی...

 

قلبم

داد و فریادش

بلند تر از گذشته میشود

و فریاد زنان میگوید :

تو

آری تو

تا ابد

میخواهمت !

تورا

به هیچ کسی

نخواهم داد !

وقتی

خواستمت ,

با چنگ و دندان

خواستمت !

 

رهایت نخواهم کرد

تا ابد

تا زمانی که نفس میکشم

به دندان هایم

سخت تر از سخت

کشیدمت....

همه ی دارایی ام

ازین دنیا

تویی تو !

تمام دل خوشی ام

تنها آرامشی که دارم...

وقتی

از همه  کس

خسته میشوم

آغوش گرم تو

میشود خانه ی من...

 

تو خوب میدانی

چقدر

پهنای سینه ات را

دوست میدارم

آن شانه های

 قوی و تنومند

که پناهم داد...

تنها دقایقی ست 

 از کنارم رفته ای

دلتنگم...

به اندازه ی

تمام دلتنگی هایم

دلتنگم....

 

 

 

[ شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

جمعه ها انتظار دیدن تو و مولایم مهدی

باز هم

جمعه  هست و دلتنگی

باز هم

انتظار آمدن !

 

انتظار .....   انتظار .............   انتظار ..........................

 

 

 

ا ن ت ظ ا ر

 آمدن تو  و مولایم مهدی

تو می آیی

ولی او

هزاران جمعه گذشته و نمی آید....

 

 

دلم برایت تنگ ست

صبح جمعه که میشود

بالی بر بال هایم می افزایم

برای پرواز...

پروازی از سر شوق

شوق دیدن روی ماهت

شوق داشتن امید

که

مولایم هم

شاید این جمعه بیاید....!!!!    شاید...

 

 

 

ج م ع ه....

چهار حرف دلتنگی

غروب که میشود

دلم بوی غربت می گیرد

تو اگر  باشی

گذر زمان

راحت تر

 بر من می گذرد...

تو اگر باشی

جمعه هم

زیباتر میشود....

 

 

منتظرتم

بیا

میدانم که می آیی....!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

[ جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

آخرین برگ عاشقی من در بیشه

وقتی

از بیشه

برایش می گویم

لحن صدایش

گرفته میشود....

هربار چه ساده

ازین ماجرا

عبور میکنم....

 

و دیشب

درست زمانی که

به شکلی بچه گانه

در بیشه

بحث و گفتمان کردم

و برایش

داستان را گفتم

لحن صدایش

گرفته تر و

غم گین تر از

همیشه شد...

جوری که

تنم لرزید !

 

همسرم؟

بهم بگو

جان من

چه چیزی

آزارت میدهد؟

وتنها یک جمله :

حضور تو

در بیشه...

 

جانم

همسر

مهربان تر از

مهربانم

سر و جانم

فدای تو...

بیشه؟

" من "

بخاطر بیشه

تورا آزرده ام؟

وای بر من...

 

" تو "

فکر میکنی

تنهایی ام را

نتوانسته ای

برایم پر کنی؟

" من " جایگزینی

بنام بیشه

یافته ام؟

نه ه ه

نه هم نفسم

نه تاج سرم

" من "

برای فرار از

دلتنگی هایم

به آنجا

پناه آورده ام

 

آمدم

شعر بنویسم و

از ادبیات بگویم

ولی  سراسر

درد دیدم...

گه گاه

دردهایم

فراموش شد

آنجا

همه زخم خورده اند

کوچک و بزرگ...

 

کم کم

اشعار

همه درد شد

دردی  بنام

درد دل !

 

نفسم

آنجا

به دنبال تفریح

نبوده ام

اولش آری....

شعر بود و شعر

ولی اکنون

همه اش

 درد است و درد

دیگر

آنجا نخواهم رفت...

تنها

به خواست تو !

 

خواست تو

از هرچیزی

برایم مهم تر است

تو

اگر بگویی بمیر

براستی

می میرم...

 

همه

میدانند که

عاشقم...

عاشق مردی

به زیبایی نور ماه

مردی که

دلش دریاست

دریایی بیکران

 

"من "

هر  ثانیه از

عمرم که  میگذرد

با یاد تو

نفس میکشم و

با عشق تو

زندگی میکنم...

 

" من "

بارها

پیش همه

تورا

به تصویر کشیده ام !

آه

گرچه

تصویر زیبای تو

کشیدنی نیست...

 

" من "

هرچه دارم

از توست !

قلب مهربانم

نگاه زیبایم

همه از توست ...

 

" تو"

وقتی میگویم " تو "

همه ی هستی

در چشمان زیبایت

خلاصه میشود...

همه ی رنگ های

زیبای عالم

در نگاه  توست...

 

وقتی

از مردی

بنام  " تو "

سخن می گویم

پر میشوم از عشق

پر میشوم از

مهربانی های بی دریغت...

 

فداکاری هایت ,

جان دادنم را

برایت

آسان میکند...

آسان تر از

لیوانی آب خوردن !

 

راستی

میدانی که

" تو "

قطره ای ‘

از خدایمی...

 

وقتی کسی

سراسر

خوبی میشود

رنگ و بوی

خدا می گیرد...

 

" تو "

پاکتر از

آب زلالی !

 

وقتی

خالصانه

نماز میخوانی

سخت

تماشایی میشوی...

 

یادت که هست

سر نماز

ایستاده بودی

عاشقت شدم....

 

آن روز

آن منظره

آن " آن " زیبا

زیباترین وقت

عاشقی بود !

 

لحظه ی بندگی ات

پیش خدا...

 

" تو"

بهتر از آنی

که شود سخنی

درباره ات گفت....

 

" من "

دیگر به بیشه

نخواهم رفت !!!

 

حالا بخند

خنده ات را

دوست دارم....

[ سه‌شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

سلام

سلام به خوانندگان محدود دل نوشته هایم...

وابستگی ام بخاطر سایت بیشه به اینجا کم شده بود

الحق دوستان عزیزی در بیشه همراهیم کردند....

و من عاشق دل نوشته های دوستان

از اینجا غافل شدم...

 

اینجا که سالهاست خونه ی دل تنگی هایم است

حتی

خانه ی شادی هایم...

این روزها غم گینم

همه چیز خوب و مرتب است

همه چیز ایده آل و مورد پسند همه

اما

غم گینم

روحیه ای بس شگرف میخواهم

برای زنده شدن و تازه شدن....

شاید بوی بهار

تازه ام کند

هم چون شکوفه های بهاری...

دلم بازی های کودکانه میخواهد

وسطی

اسم فامیل

شهر بازی و نقطه بازی

کش بازی که یادش بخیر...

دلم بچگی میخواهد..........................!!!

در جایی بنام بیشه

بچه شدم

بازیگوش شدم

چرخیدم

خندیدم

اما همه اش موقتی و غیر واقع بود...

راستی

همسرم

کجایی؟

از دلم با خبری؟

میدانی

تنهایی ام را

چگونه پر میکنم

تا حوصله ام  سر نرود؟

میدانی

برای فرار از لحظه های تنهایی

نیمه شب

شماره های دوستان گمشده ام را

جست و جو میکنم

تا ردی از بچگی هایم بجویم؟

میدانی؟

همه ی دوستان بچگی ام بزرگ شده اند و حتی

مرا به سختی به یاد می آورند؟

میدانی تنهایم؟

نه ه ه ه

نمیدانی

هزار باره گفته ام

اما

همان لحظه از یاد خواهی برد....

تو دغدغه های خودت را داری

میدانم

هر روزه

وقت برای من گذاشتن

سخت است...

تقصیر هیچ کسی نیست

تنهایی ام

مال من است

مال من و دل تنگی های هر روزه ام....

تنهایی ام

خلاصه ایست بر

دیوار های اتاقم...

 

 

 ........................................................

همسرم... بخدا منظورم این نبود که تو تنهام گذاشتی... نه ه ه ه

شرایط ما این چنین است

عذر میخوام نفسم

از این حرفات واقعا دلم گرفت که با چند کلمه حرف دلت و شکستم...

حرف های تو

 dar zemn aslan ham
 sakht nist
 bekhoda har rooz baraye didanet miamo mibaramet biroon
 chera sakhte
 vali ya sarde ya masaele dige
 na nemikham ozr khahi koni
faghat vagheiato bebnin
 bekhoda man az to tanha taram
 vali midoonam ye nafar 
hamishe be yadame
... montazerame

[ یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢٤ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خودم را یادم نیست

میشود امروز

از خود بگویم؟

میشود خودم را

خود فراموش شده ام را

به یاد آورم...؟

اجازه دهید

اجازه دهید

کمی فکر کنم....

چقدر دورم

کجای ذهنم بود؟

آخ

سرم....

یادم از خود

همه سوخته است!

چقدر زود

خودم را

تکه تکه های تنم را

فراموش کرده ام....

کجا بود؟

کی؟

بی فایده ست

همه اش تو شدی...

راستی تو چی؟؟؟

مرا که

فراموش نکرده ای؟

برایم می گویی؟

از من...؟

که بوده ام؟

چه پیراهنی برتن داشتم؟

عقیده هایم یادت هست؟

بازی هایم چه؟

شیطنت هایم؟

آرزوهایم؟

یادم نمی آید

نامم چه بود؟

زیبا روی بوده ام یا زشت؟

برق چشمانم ,

چه رنگی داشت؟

وای

آینه ی جیبی ام کو؟

مدت هاست مرا ندیده

من

همه را از یاد برده ام

من

خلاصه ای از تو شدم...

من

تو شدم!!!

 

 

 

 

[ چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٥:٠٦ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

سرزمین محبت

 نوشته شده توسط سام :

 

سلام...

 

سلامی به گرمی عشقی که با اولین نگاه ازچشمان پاک و زلال تو هدیه گرفتم!

 

سلام به همه ی خوبی هایی که با بزرگواری  اونارو به من نسبت دادی!

 

سلام به روزی که ترانه دلنشین دوست دارم و از نوای آهنگین صدات شنیدم!

 

سلام به قلبی  که با هر تپشش منو به اوج ابرا میرسونه....

 

تااااااا بی بال پرواز کنم باتو !!!

 

میخوام توی عشقت  بهم حکم حبس ابد بدی تا همیشه بتونم زندانی قلبت باشم... 

 

سلام به همه دوستانی که سام و نفس رو در این وبلاگ یاری میکنند!!!

 

اینجا چقد عوض شده!

 

چقد رویایی شده!

 

چقد با صفا شده!

 

درست مثل خودت...

 

مثل خودت که خیلی چیزای قشنگ و تو این دنیا برای من معنی کردی

 

چیزایی که شاید دیگه کسی بهشون توجه نکنه

 

 ولی تو...

 

خیلی وقته به  اینجا سر نزدم

 

می بینید جقد بی معرفتم  ؟؟؟

 

می بینیدچقد بی توجه شدم

که وقت نمیکنم بیامو به این همه زییبایی سر بزنم و

 از تک تک واژه هاش الهام زندگی رو بگیرم ....

 

پس اونقدرا هم که همسرم میگه من خوب نیستم!!!

 

خوشحالم  این فرصت و پیدا کردم تا امشب بیام و

بتونم سر تعظیم فرود بیارم بر این همه احساس پاک و قشنگی که

داره تواین سرزمین موج می زنه...

 

من به اینجا میگم سرزمین!!!

 

سرزمین پهناوری که عاری از بدی ست...

 

سرزمین پهناوری که انقدر مهربونی و پاکی درونش موج میزنه

که منو از این دنیای خاکی به یه دنیای ماورایی سوق می ده!

 

دنیایی که تو اون و بوجود آوردی

 

این خیال نیست

 

این واقعی ست...

 

من این دنیا رو باتو با تمام وجودم حس میکنم!

 

تو از همه چی اینجا گفتی جز خوبی ها و فداکاری های بی انتهای خودت...

 

 دوست دارم سر رو شونه هات بذارم و  مست بشم  از احساس باتوبودن!

 

دوست دارم بمیرم وقتی میخوام از آغوش پرمهر تو جدا بشم و

درد انتظار دوباره میاد سراغم....

 

نمیتونم بی تو طاقت بیارم!

 

امیدوارم بتونم لایق این همه مهربونی های تو باشم

 

دوست دارم

 

دوست دارم

 

دوست دارم

 

بمون کنارم تا به دنیا ثابت کنم وایسادم

 

ما باهم

وایسادیم...

یاحق

[ یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

خلاصه ای از روزهای ناب باتو بودن

اول میخوام از خوشی های بی انتهامون بگم

از لحظه های ناب باتو بودن...

2- 3 روزی نبودیم

باهم رفتیم قم

یه مسافرت 3 روزه ی بی نظیر

اینبار

متفاوت با دفعات قبل بود

اینبار

مثل هربار

برای خونمون دلتنگی نکردم

اینبار

به دنبال بهونه ای بودم

واسه تاخیر بیشتر....

اینبار

حضورم

در کنار تو و خانوادت

عاشقانه تر بود....

اکنون

که مینویسم

یاد آور تک تک دقایق

بیتابم میکند

بیتاب با تو بودن....

کاش میشد

تورا

با تمام شکل و شمایل

به تصویر کشید!

کاش میشد

تورا

با همه ی زوایا

بازگو کرد.....

این روزها

که از پی هم میگذرد

گفتن و نوشتن از تو

سخت است

انگار میخواهم

زیباترین مخلوق خدا را

به توصیف همگان کشم...

سخت است

سخت ترین کار ممکن!!!!

حتی سخت است

احساسم را

برایت

بازگو کنم!!!!

همه اش تو هستی

تو و

مهربونی های بی دریغ....

کاش دنیا

سرشار از مردهایی چون تو شود!!!

از تو میگویم

از سخت ترین واژه ی هستی گویم

از تو!!!

از روزها و شب های با تو بودن

از نگاه زیبایت....

توی زندگیم

هیچ وقت

هیشکی

اینقد دلم و شاد نکرد....

هیچ وقت

هیشکی

زندگی و رو برام

آرزو نکرد....

من خوشبختم

به معنای کامل کلمه

اما

گه گاه

غمی دیرینه

بر دلم میشیند!!!!

یادآوری گذشته

تلخ تر از تلخ است

درد است

دوست داشتن تو

تنها راه علاج دل لاعلاج من بود.....

آن شب

خالی از غم بودم

خالی از هرچه که بر من گذشت....

تنها دلواپسی

این روزهایم

دوری از توست!

دوری از تو

که نفسی عمیق

در من دمیدی....

نفسی از عشق به زندگی

عشق به ادامه ی راه....

توی تاریکی شب

خیره به نگاهت شدم

منو

به سوی خود میکشید

هم چون آهنی به آهن ربا

ربایش نگاهت

قدرتی

ماورایی داشت....

 

خندیدیم

از ته دل

عاشق خنده هایمی

میخندیدم

باهرخنده ام

برق چشمهایت

بیشتر و بیشتر میشد

من

این برق نگاه و.....

از دلهره های هرروزه ام گفتم

ترسیدم

از غمی که

قلبم را میفشرد...

بغض کردم

غم گین شدی

میخواستی

زمین و زمان را

دگرگون کنی

تا شاید

بغض فوران کرده ی گلویم

فروکش کند....

گفتی :

فقط تو غصه نخور

توی نگاهت التماس موج میزد

پذیرفتم

با حرفات

آروم گرفتم

آتشفشان بغض گلویم خوابید....

گفتم:

گوشی میزارن ببری

مگه نه؟؟؟؟

اینبار

التماس

در چشم های اشک آلود من

حاکم شد....

دلت لرزید

من من کنان

با تردید گفتی :

آره نفسم میزارن

نزارن هم ‘ پنهونی میبرم....

فقط تو غصه نخور

گریه نکن , میمیرماااااا

یه نفس عمیق کشیدم

آخیش........

با ذوق گفتم :

هرشب تا صبح کلی بهت پیام میدم

محکم به آغوشت کشیدم

چشمات

داشت بهم دروغ میگفت...

اما دوست داشتم

این دروغ و باور کنم

اومدی زیر گوشم

صدام کردی و

آروم گفتی :

دروغ گفتم

نمیزارن گوشی با خودم ببرم....

فقط آروم باش

اونجا بود که

بغضم ترکید

شد همونی که نمیخواستی....

من

به پهنای صورت

اشک میریختم و تو

پر پر میزدی

تا آرومم کنی....

حتی

دقیقه ای از تو دور ماندن

درد بود

زخم بود...

چه رسد به ........................................!!!!

مثل همیشه

آرومم کردی

با حرفای قشنگت

خنده به لبام نشوندی

از آینده ی نزدیک

برام گفتی....

از خوشی هامون

از باهم بودن ها...

پر شدم از تو

هوا روشن شد

خورشید بیدار شد

ولی

هنوزم ما

چشم دیدن

خواب رو نداشتیم.....

یه چیزایی و نمیشه بازگو کرد

واژه ای نمیشناسم

برای بازگو کردن !!!

پارک بازی رفتیم

خرید رفتیم

تمام راه و

توی سرما

پیاده رفتیم....

اما

خستگی

جرات حرف زدن نداشت....!!!!!

واااااااااااااااای

تیپ عید همسرم

فوق العاده شد

اون پیرهن چهار خونه ی جذب زیبا

به سلیقه ی من

زیر اور کت مشکی بازم به سلیقه ی من

(ممنونم نفسم که بهم اهمیت میدی.. به خواسته های من )

بی نظیر شدی....

نگاهم به تو

آسمانی بود و آبی

گه گاه

رنگ قرمز بخود میگرفت

سراسر لذت بود

لذت داشتن تو....

زیر اون چهره ی مردونه و

اخم های درهم کشیده

برای من

قلبی از جنس...................................... جنس چی؟؟؟

نمیدونم

باز هم

واژه ای

به این معنا

نمیشناسم.....

همسرم؟؟؟

مهربونم؟؟؟

دوست دارم

کاش میشد

دوست داشتن و

برات

به تصویر کشم...

نمیشود

فقط میتوانم

با تمام حس درونم

به چشمهایت

خیره شوم

میدانم

میبینی

میفهمی

اندازه ی دوست داشتنم را...................!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

[ یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

س ل ا م

س ل ا م

س ل ا م  به همه ی دوستای  خوبم که من و از یاد  نبردن و بهم سر میزنن...

2 ساعت نشستم کلی از این 3روزی که نبودم نوشتم

با تموم  احساسم

اما همش پاک شد.....

معتقدم  هیچ  اتفاقی بی دلیل نیست

حتی پاک شدن نوشته هام

شاید من نباید امروز ,

 توی این لحظه این چیزارو مینوشتم!!!!!!

شاید وقتی دیگر....!!!!!

[ شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٦:٠۳ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

دوست دارم

دوستت دارم، همین!
اعترافی بیش از این؟
رد پایم را در این مفهوم بی همتا ببین
دوستت دارم !


 چگونه غرق چشمانت شوم؟
غرق در خورشید پر احساس تابانت شوم؟
دوستت دارم!
گناهم عاشقی در کوی توست
من که احساسم همه آواره ابروی توست
عشق بازی های من با خنده هایت دیدنی است
ناز آهنگ نگاهت، میوه های چیدنی است
من به گاه بارش عشق خدایی دیدمت
در پی نمناکی باران دل بوییدمت
دوستت دارم!


مرا تا آسمانها می بری
آسمانها هم حقیرند، در جهانها می بری
یادی از لبخند تو کافی است از بهر دلم
نقش یک تندیس می گردد از این آب و گلم
من خیالت را چو برگ گل نوازش می کنم
من وصالت را هزاران بار ، خواهش می کنم
دوستت دارم!

مرا سیراب کن سیراب کن
این کویر تشنه را یکباره غرق آب کن
من تو را با رویش گلها فراوان دیده ام
من تو را در نغمه شیرین باران دیده ام
دوستت دارم، کمی دریاب این دلخسته را
این من مست و خراب، این ساغر بشکسته را
دوستت دارم، همین!
اعترافی بیش از این؟
رد پایم را در این مفهوم بی همتا ببین!

[ دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٤:٥۳ ‎ب.ظ ] [ سام و نفس ] [ نظرات () ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::